الشيخ الطبرسي (مترجم: شادمهرى)

13

تفسير جوامع الجامع (فارسى)

و آنها قبايل : « جهينه » و « أسلم » و « غفار » و « اشجع » و « مزينه » مىباشند كه مسكن آنها اطراف شهر مدينه بود . وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ؛ اين عبارت عطف بر ، و ممّن حولكم ، است كه خبر مبتدا مىباشد و نيز مىتوانيم آن را جمله‌اى بگيريم عطف بر مبتدا و خبر ، كه تقديرش چنين باشد : « و من اهل المدينه قوم - مردوا على النفاق » ؛ بنا بر اين كه فعل « مردوا » صفت براى موصوف محذوف باشد ، مثل قول شاعر : أنا بن جلا و طلاع الثنايا « 1 » ، يعنى انا بن رجل وضح امره ( من پسر مردى هستم كه امرش روشن است و كارهايش بزرگ ، رجل محذوف و موصوف براى جلا و طلّاع . . . ) . مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ ؛ در امر نفاق ورزيدگى و مهارت دارند . مرد فلان على عمله ، و مرد عليه : چنان در كار خود ورزيده شده است كه در نهايت سهولت بر آن دست مىيابد ، و شاهد بر اين معنا جملهء بعدى است : « لا تعلمهم » : از بس كه واردند خود را حفظ كنند كه شكّى به آنها برده نشود ، امر را بر تو هم مىپوشانند ، با اين كه در فراست و باهوشى تو شكّى و شبهه‌اى نيست ، و سپس مىفرمايد : نحن نعلمهم : كسى بر باطن امر آنها اطلاعى نمىيابد مگر خداوندى كه از بطون كارها آگاه است ، چرا كه آنان در ضمير خود ، كفر را مخفى داشته و براى تو ، ايمان را آشكار مىسازند ، و چنان اخلاصى را وانمود مىكنند كه هيچ گونه شكّى به آنها نبرى . سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ؛ دو كيفر عبارتند از : اول : هنگام قبض روح ، فرشتگان عذاب الهى ، با تازيانه به صورت و پشتهاى آنها مىزنند . دوم : همان عذاب قبر است . ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ ؛ سپس به طرف عقوبتى بزرگ برده مىشوند ، منظور آتش دوزخ است .

--> ( 1 ) - مصراع دوم اين شعر اين است : متى اضع العمامة تعرفونى ( هر گاه عمامه را بر سر نهم مرا مىشناسيد ) .